أبو علي سينا ( مترجم : حكيم احمد الله خان دهلوى )
160
رسالة في الأدوية القلبية ( تفريح القلوب ) ( فارسى )
شود 359 و به جهت حصول امزجه خاصه كه مفيد استعدادات 360 خاصهاند و كلام در خاصيت بحسب [ تحقيق ] 361 چنين باشد و بحسب معتاد و ظن جمهور و ضعفا اهل [ نظر ] 362 آنكه خاصيت مفارق طبيعت است چه خاصيت قوتى باشد در اجسام مركبه كه فعلى ازو در جسم ديگر خارج از افعال طبيعت صدور يابد - و طبيعت قوتى است در اجسام بسيطه كه مبداى جميع 363 افعال او بالذات بود و اگر نار غريز الوجود مىبود 364 و او را از بلاد دور دست مىآورند هر آئينه جمهور عقلا خاصيت او را بر ساير خاصيات مقدم مىداشتند - و بحث از سبب خاصيت او نسبت باسباب خاصيات ديگر زياده مىكردند چراكه افعال عجيبه و غريبه از نار صدور مىيابند مثل آنكه ابصار را در ظلمت از قوت بفعل مىآرد - و از حس نمودن منع نمايد و بسوى فوق متصعد 365 شود 366 و هر 367 چيزى كه قوت يابد تصعيد نمايد و از قليل او در ساعت شى كثير گردد و بهرچه 368 ملاقى شود فاسد گرداند و او را بجوهر خود احاله نمايد و هر چيزى كه ازو به خود گيرد كم نشود و قسم بعمر خود كه اين 369 خاصيات بسيار اعجب 370 باشند نسبت بخاصيت مقناطيس و ديگر خاصيات ليكن شهرت و كثرت مشاهده او باعث رفع تعجب و بحث از سبب خاصيات او گشتهاند 371 در فعل مقناطيس موجب تعجب و بحث از سبب او - فصل : [ صفات ادويه ] در بحث ادويه قلب - واجب است كه افعال و منافع ادويه كه در يك معنى مشتركاند درينجا ذكر كنيم و پيش ازين صفات كل ادويه 372 بر سبيل وضع عد 373 نمائيم پس مىگوئيم ما كه بعضى صفات ادويه در ذات او 374 يافته شوند عام ازينكه وجود آن در ذات او قبل فعل قوى بدنيه بود يا بعد فعل 375 او و بعضى بقياس فعل او بابدان و جزى كه متصل اوست حاصل آيد و صفاتى كه در ذات او باشد حرارت و برودت و رطوبت و يبوست و لطافت و كثافت 376 و جمود 377 و لزوجت و سيلان و هشاشت و طعوم و روايحاند و مراد بدواى حار آن بود كه چون قوت طبعيه ابدان ما درو اثر كند اولا گرم شود پس بدن را گرم نمايد و همچنين 378 از بارد و رطب و يابس و لطيف آن است كه چون قوت مذكوره درو اثر كند باجزاء صغارى كه بحسب عادت ممكناند به زودى منقسم گردد 379 مثل دارچينى و زعفران و كثيف خلاف آن باشد - و دواى جامد آن را گويند كه عاقد او برد بود و مسيل 380 او حر 381 و يا به عكس اين وسايل آن را نامند 382 كه تحرك اجزاء او از وضع خود سهل باشد 383 و هش 384 آن است كه بكاسر 385 ضعيف منقسم باجزاء صغار گردد 386 و لزج آنكه قبول امتداد كند و زود منقطع نشود و طعوم و روايح معروفاند حاجت بيان نيست - و صفاتى 387 كه ادويه را باعتبار افعال او در بدن حادث شوند دو قسم باشند - يكى مطلقه و دويم آنكه باعتبار افعال آن در امور عظيمه بدنيه حادثاند 388 -